خرید بک لینک
خنک آن روز که در پای تو جان اندازم عقل در دمدمه خلق جهان اندازم نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم تا کی این پرده جان سوز پس پرده زنم تا کی این ناوک دلدوز نهان اندازم دردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

حیف است، حیف دست تو و دست های منباید قبول کرد که رفتی ...خدای من رفتم که پشت خاطره هایم کفن شومتا سایه ای چه دور بماند به جای من بعد از تو آه حال غزل هیچ خوب نیستبعد از تو آه، آه نماند برای من یادش بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟


چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟


پیله ات را بگشا....تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ،



" سهراب سپهری "

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:44

بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این تکرار!نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلونگاه کردن وقتی که در نگاهت خار!اگر به شهر روی طعنه های رهگذراناگر به خانه بمانی غم در و دیوار!نمانده است تورا در کنار همراهیکه دوستان تو را می خرند بادینار!نه دوستان صفحاتی زهم پراکندهکه جمع کردنشان درکنار هم دشوار!به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اندبه جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار!تو از رعیت خود بیمناکی و همه جارعیت است که تشویش دارد از دربار!کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببنددلم گرفت از این گردش و از این تکرار! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:51

کیست آنکه که بر دل ما سنک میزند

گاه با نگه مست و گهی نیرنگ میزند

کیست آن که بر عاطفه و مهر محبت

هر چی از دل نوشتم و او با تفنگ میزند

کیست آن که با سودای خود دل ناگزیر کرد

چون که از وصل خبر شد سخن از ننگ میزند

کیست آنکه بر این دل دیوانه مرحم نشد

رفت انگار با دلم، آوازه جنگ میزند

کیست آن که در خلوت شبهای بی کسی

هردم از گریه سرودم و سازو آهنگ میزند

کیست آنکه از من دل ربود در انتها تنها شدم

عشق بریدی از امیری غم هماهنگ میزند

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 13:19

از صائب تبریزی لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ اندیشه جمعیت دل فکر محال است شیرازه نگیرد به خود اوراق خزان هیچ در چشم جهان ریخت نمک صبح قیامت چشم تو نشد سیر ازین خواب گران هیچ چون تاک درین باغچه چندان که گرستم نگشود مرا عقده ای از رشته جان هیچ هر چند که دندان تو از خوردن نان ریخت حرص تو نشد سیر ز اندیشه نان هیچ همچشم حبابم که ازین بحر گهرخیز غیر از سخن پوچ ندارم به دهان هیچ جز گریه بیحاصلی و جز ناله افسوس نگشود مرا از دل و چشم نگران هیچ با خصم زبون پنجه زدن نیست ز مردی صائب سخن چرخ میاور به زبان هیچ تاريخ : چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ | 13:35 | نویسنده : صمیم (امیری) | .: :. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نماندست صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست در هجر توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سرسودای تو دارم غم سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

آن یار سفر کردهی ما از سفر آمد

خوش باش که دیگر همه دردت به سر آمد

آن تلخی دوران بلا رفت ز کامم

شیرینی ایام به کامم شکر آمد

در ظلمت شب بی کس و تنها چو نشستم

آن یار سفر کرده چو خورشید بر آمد

آن نور رخش بر دل تاریک چو تابید

ظلمت ز دلم رفت و به جایش سحر آمد

جامی ز بلا بود به دستم چو بیامد

آن جام بلا رفت و به دستم گوهر آمد

آسوده و بی نام سرودم همه شعرت

از لطف دلت بود که شعری دگر آمد

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

طبع شعرم قطره ای از عشق چون دریای توست

از تو می گویم سخن، ای آنکه دل شیدای توست

ای تمام هستی و عشق و امید و آرزو

در درون قلب من تنها و تنها جای توست

هر که را دیدم فقط از حُسن تو گوید سخن

این همه حسن و کمال از آن دل زیبای توست

روی چون ماهت مرا مجنون و عاشق پیشه کرد

این جنون و مستی از چشمان سحر آسای توست

هر که شعری میسراید نامی از خود میبرد

من بگویم "طاهره" آن نام خوش معنای توست

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

"زمستان "،زمستان است

نگاه سردتو بر من زمستان است

صدای سرد تو بر من زمستان است

بهار چشم تو بر من زمستان است

به گرمی دل نمیبندم

دلم لبریز از سردیست

در آغوشت پناهم نیست

چرا دنیا چرا دنیا

دلم از درد میسوزد

کسی با من موافق نیست

به درد خود گرفتارم

لبانم خشک از سردیست

صدایم مرده

دل خشکیده

دنیایم زمستان است

چرا دنیا چرا دنیا؟ ...

برچسب: داریونی, نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

صفحه بندی